محمد مفيد مستوفى بافقى
15
جامع مفيدى ( فارسى )
صحرانشين رسيده [ 11 ب ] احوال سرچشمهء رود نيل پرسيد ، در جواب گفتند كه بر ما ظاهر نيست . اينقدر دانيم كه از اين منزل بر بالا رهگذار آدميان نيست . هركه رفت باز نيامد و هركه رود باز نيايد . آن حضرت فرمود كه شما همت بداريد كه ما برحسب اشاره متوجه اين راه شدهايم و از همين راه بازگشت خواهيم كرد . و قدم توكل در راه گذاشته هرروز و هرشب بسيارى راه طى ميفرمود و صورتهاى عجيب [ ميديد ] و صوتهاى موحش ميشنيد ، و بفرقهء دوال پايان و بطايفهء جنيان رسيده با هرطايفه و فرقه به زبان ايشان تكلم ميكرد و مشكلات هريك حل نموده از ايشان ميگذشت ، تا به جائى رسيد كه سرابستانهاى لطيف و مكانهاى شريف و درختان ميوهدار از شهد و شكر خوشتر و بوستانهاى روحپرور بود ؛ و بلبلان خوش - آواز و قمريان نغمهساز و طوطيان شكرخوار و تذروان خوشنوا بصداهاى خوش در ذكر خالق ديان بودند ؛ و اهالى آنمنزل بتكلمهاى موزون متكلم گشته مضمون اين نوا بأدا ميرسانيدند ، شعر : آمدى وز مقدمت دل را نواى ديگر است * خيرمقدم شاه درويشان صفاى ديگر است و آن حضرت چند روز با مجاوران آنمكان بهشتنشان [ 12 الف ] صحبت داشته يك روز گوشهاى اختيار نمود و سر در جيب تفكر فروبرد و بر صنع صانع اشياء حيران و نگران بود كه لشكر خواب در سواد ديدهء بيدارش درآمده در عالم خواب جد بزرگوار خود حضرت اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب را بر بالين خود حاضر يافته سلام كرد . و آن حضرت با رفعت جواب سلام باز داده ، فرمود اى فرزند ! هيچ ميدانى اين چه مكان است و تو چه مدعا دارى ! عرض نمود كه آرزومندم كه لطف بىغايت و كرم بىنهايت شامل حال اين ذرهء حقير گشته مرا از سرچشمهء رود نيل آگاهى بخشيد . حضرت شاه ولايت منقبت فرمود كه جويبار بهشت عنبرسرشت سرچشمهء اين رودبار است ، و اين رود از جداول چهار جوى بهشت جدا ميگردد و بر سرزمين اين منزل فرود مىآيد ، و چون از اين مكان روانه